<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>چند قدم نزدیکتر به خدا</title>
<link>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 07 Oct 2008 18:06:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>فروش ال نود زیر قیمت</title>
<link>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-220.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;ميگه:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; &lt;FONT color=#006666&gt;يه روز غروب برادرم بهم زنگ زد و گفت: من يه ماشين ديدم ميخوام بخرم ممكنه بياي تو هم ببينيش. خسته يودم و حوصله نداشتم تا آدرسي كه ميداد برم اين بود كه گفتم خوب اگه پسنديديش من ديگه بيام چيكار. اما انقدر اصرار كرد كه رفتم. محل قرار يه دفتر بود تو آيت الله حكيم نزديك شاهین شمالي. يه دفتر با دو تا ميز توش و دو کامپیوتر هم رو ميزها... همين...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006666&gt;فروشنده مردي ميانسال بود. بسيار شيك و مرتب متین و موقر. با دو پسر جوون كه ظاهرا پسرش بودن. ماشين يه ال نود بود كه يه گوشه اش يه ذره زدگي داشت. يارو گفت 12 ميليونه اما به خاطر اين زدگي 11 هم ميديم. شما الان يه چك ده ميليوني برا فردا بده ماشينم ببر. تا ده روز ديگه قرارمون محضر يه ميلیون باقی مونده رو هم  اون موقع بده.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006666&gt; من گفتم: ببخشيد چرا ده روز ديگه؟  گفت: آخه اين ماشين مال يه خانوميه كه از ما يه واحد آپارتمان خريده پول كم داشته به جاش اين ماشينو داده ما براش بفروشيم. گفتم: خوب چرا خودش نفروخته پولشو بده؟ گفت: والله پلاك ماشين به نام يه آقاييه كه.... گفتم:  من كه سر در نميارم شما چي ميگين اما پدر ما ميگه معامله يعني وقتي كه ثبت با سند برابر است. شما بريد كار پلاك و بقيه چيزهاشو درست كنيد يه دفعه ميريم محضر. برادرم هم دويست هزار تومن داد به فروشنده و گفت اينم براي اين كه ماشينو برای ما نگه داريد. فروشنده كه اصلا از حضور من خوشحال نشده بود گفت: خوب فردا تا ظهر ما كاراشو انجام ميديم شما يه چك برا فردا بديد... گفتم: نه! همون فردا كه شما  آماده كرديد ما رو خبر كنيد. يه ريز هم موبايلش زنگ ميزد و اون آقا ميگفت فروخته شد.... انگار ميخواست ما رو تو رو دربايستي بزاره.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006666&gt;دو روز گذشت و از فروشنده خبري نشد هر چه به موبايلش زنگ ميزديم خاموش بود. رفتيم دم دفترشون ديديم خاليه ! گفتن ديروز خالي كردن. يه مدت كوتاهي اينجا بودن. خلاصه دويست تومنمون پريد! اما همش برادرم ميگه خوب شد تو اومدي وگرنه من چك ده ميليونو داده بودم!  يارو هم صبح نقد كرده بود زده بود به جيب و الفرار! حالا معلوم نيست با يه آگهي تو روزنامه و با اين كلك سر چند نفرو كلاه گذاشته... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پي نوشت يك : اينو نوشتم كه بدونيد هيچ ارزوني بي دليل نيست!!&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;پي نوشت دو: خانواده &quot;ر&quot; از رفتن به خونه جدید اونقدر شادن كه نگو. هنوز وسايل نبردن اما بچه ها ديشب همونجا رو موكت خوابيدن و به خونه قبلي نرفتن!  البته وسيله اي كه جز يه يخچال يه گاز و يه ميز كامپيوتر و يه كامپيوتر عهد دقيانوس و يه ميز تلويزيون و تلويزيون روش و 7 دست رختخواب ندارن. دعا كنيد وسايل هم براشون جور شه. ممنون از همه تون و ممنون از خانوم رشديه، خانوم فهيمي و خانوم كدخدا زاده براي دادن كسري پول پيش خونه. آخه يكي از بنگاهي ها پشيمون شد و 500 تومن رو نداد!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#9900ff&gt;برای رای دادن به وبلاگ چند قدم نزدیکتر به خدا به &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.thebobs.com/index.php?w=1221809642697148LWZXTFGP&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;این جا &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#9900ff&gt;  برید و روی لینک &lt;EM&gt;ارزیابی خود را اعلام فرمایید&lt;/EM&gt; کلیک کنید و هر امتیازی دوست داشتید بدید. ممنون. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#9900ff&gt; &lt;FONT color=#0000ff&gt;امروز (پنجشنبه) در همایش  &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://21stmehr.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#990099&gt;تقدیر از بانوان وبلاگ نویس &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; دعوت شدم هر کی میاد خبرم کنه که همو ببینیم.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300ff size=3&gt;&lt;STRONG&gt;برای &lt;A href=&quot;http://negar72.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;نگار&lt;/A&gt; تولد سورپرایز گرفتم تشریف بیارید خوشحال میشه. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#9900ff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 07 Oct 2008 18:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrabooni-sedaghat&amp;postid=220</comments>
<dc:creator>mehrabooni-sedaghat</dc:creator>
<guid>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-220.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدایا متشکرم</title>
<link>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-219.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003399&gt;دستامو ميكشم رو كيبورد نقره اي رنگي كه عاشقشم... نوك انگشتام از تماس با كليدهاي كيبورد لبريز لذت ميشن. چشم ميدوزم به مونيتوري كه سالهاست با منه... اگه به يمن شيطنتهاي اشكان، كيبورد و موس دائم عوض شدن اما مونيتور دوست قديمي منه... دوستي كه عين آينه هر چي تو دلم بوده و با كيبوردش تايپ كردم تو خودش نشون داده... با نوك انگشتام بوسه ميزنم به كليدهاي كيبورد و ميگم: ممنونم... اگه تو نبودي ، اگه اين وبلاگ &lt;A href=&quot;http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;چند قدم نزديكتر به خدا &lt;/A&gt; نبود، من اينهمه آدم عاشق و مهربون رو از كجا پيدا ميكردم؟ چطور يه نفري ميتونستم اينهمه دل رو شاد كنم؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003399&gt;ده روز پيش تو پست &lt;A href=&quot;http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;خانه اجاره اي &lt;/A&gt; ناليدم از غم خانواده اي كه تو يه بيغوله زندگي ميكنن و حتي حموم ندارن. اون روز همه اميدم اين بود كه بتونيم سه ميليون پول پيش براشون جور كنيم تا دهن صاحبخونه شونو ببنديم و وسايلشونو نريزه تو كوچه  و حالا بعد از گذشت دو هفته امروز تونستيم يه خونه  براشون اجاره كنيم با 11 ميليون وديعه و ماهي 180 تومن اجاره ... (یعنی هشت میلیون بیشتر از اونچه در تصورم بود) ديشب تا سه صبح بيدار بودم و خوابم نميبرد همش فكر ميكردم چطوري از بنگاه بخوام كه هزينه اي براي قرارداد نگيره... اما امروز وقتي صاحبخونه گفت كه شما اشتباه شنیدید 12 ميليون براي وديعه بايد بديد نه ده تومن!!!  درست تو شرايطي كه من مستاصل و نا اميد بودم  كه دو ميليون پولي رو كه كمه در عرض یه ربع از كجا بيارم يه دفعه صاحب بنگاه به بغل دستيش گفت مياي منو تو هم نفري 500 هزار تومن کمک کنیم؟ اونم گفت: آره! اتفاقا منم تو همين فكر بودم... و بنگاهي در حالي كه من داشتم از بغض خفه ميشدم به صاحبخونه گفت: آقاي سلطاني يه ميليونم ما ميزاريم روش. قراردادو ببنديم با 11 ميليون؟ و صاحبخونه هم که انگار مسخ شده بود نه نگفت... خانم (ر) كه داشتيم خونه رو براشون اجاره ميكرديم از خوشي عين ابر بهار گريه ميكرد و من هم هيچ جوري نميتونستم جلوي اشكامو بگيرم... خدايا ازت ممنونم. فضاي بنگاه اونقدر خاص بود كه همه بغض داشتن... از همه تون ممنونم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990099&gt;ممنون از سريراي عزيزم براي تهيه لوازم مدرسه براي خانواده دنیا. ممنون  از خانوم كدخدا زاده ، از مهدي عظيمي نازنين و دوستانش كه اسمشونو نميدونم، از خانواده خانوم دكتري كه نخواستند اسمشونو بيارم و هفت ميليون تومن از اين ده ميليون رو اونا برامون تهیه كردن بدون اين كه حتي منو بشناسن و اقای حبیب الهی (از بنگاه پزشکیان)  و  تموم  دوستاني كه توي دو تا پست قبل کمکمون کردن.   خيلي خوشحالم و ايمان دارم  كه امواج مثبت اينهمه شوقي كه در درونمه از پشت مونيتور وارد چشماتون ميشه و روحتونو لبريز شادي ميكنه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990099&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;راي گيري &lt;A href=&quot;http://www.thebobs.com/index.php?w=1221809642697148LWZXTFGP&quot; target=_blank&gt;دويچه ووله&lt;/A&gt; فراموش نشه.&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 Oct 2008 12:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrabooni-sedaghat&amp;postid=219</comments>
<dc:creator>mehrabooni-sedaghat</dc:creator>
<guid>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-219.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شناسنامه</title>
<link>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-218.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;نگاهي به چشماي قشنگ و عسليش كه از پشت عينك درشت تر هم به نظر ميان ميندازم. نگاهم از رو موهاي بورش ميچرخه و تو چشماي پر از غم مادرش ثابت ميمونه. ميگم: حالا ميخواي چيكار كني؟ ميگه: نميدونم به خدا. علي همش غر ميزنه به جونم كه چرا منو مدرسه نميبري؟ منم ميگم آخه فقط مدرسه دخترا باز شده مدرسه پسرا هنوز باز نشده!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006633&gt; نگاهم دوخته میشه رو علي كه دور از دلهره ها ی مادرش  داره به بچه مدرسه اي ها كه فارغ از هيچ غمي جيغ و داد كنان به سمت خونه هاشون ميرن نگاه ميكنه ،  ميگم: خوب عقب ميفته كه از درس.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#006633&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;ميگه: آخه هر چي اصرار كردم گفتن نميشه بدون شناسنامه ثبت نام كنيم كلاس اول هم  با بدبختي ثبت نامش كردن. وقتي 8 سال پيش براي زایمان رفتم بيمارستان فيروز آبادي اونقدر وضعمون بد بود كه با دفترچه بيمه خواهرم خوابيدم بيمارستان. حالا گواهي ولادت به نام خواهرم صادر ميشه نه من...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;ميگم: غصه نخور بلاخره يه راهي پيدا ميكنيم. شايد بشه اونجا يه آشنا پيدا كنيم گواهي ولادتو به اسم خودت بگيريم... البته فكر كنم لازم باشه كه خواهرت با كارت شناسايي و دفترچه بيمه اش  بياد و گواهي بده كه بچه مال توه.  شايد يه آزمايش دي ان اي بگيرن و يه جريمه اي هم به خاطر استفاده از دفترچه غير بكنن و گواهي رو بدن. نميشه  كه بچه مدرسه نره...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;خداحافظي ميكنن و ميرن... تمام راه تا بيام و اشكان رو از مهد بگيرم توي ذهنم دنبال يه راهم يه راه حل براي اين كه علي از درس عقب نيفته ... براي اين كه هويت پيدا كنه... براي اين كه... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;پي نوشت: بابت خونه پست قبل خبرهاي خوش دارم. فعلا داريم پول جمع مي كنيم بلكه بشه برن يه خونه ديگه.... علي الحساب يه دنيا ممنون از الهه عزيزم... از دوست نديده ام در دوبي ... از&lt;FONT color=#0033cc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://4me.blogsky.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;ایده&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; عزيزم با اون دستاي بخشنده و نگاه مهربونش... از &lt;A href=&quot;http://chefnooshin.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;نوشین&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; عزيزم بابت اونهمه زحمت ( پخت یه عالمه شیرینی خوشمزه و فروشش به نفع بی بضاعتهای ما. دستاتو از راه دور میبوسم عزیزم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;.) ...  از اينموريكس مهربان  ... از مژگان فاطمي شريعت پناهي ... از رهای نازنین  و آقاي نوروزي عزيز بابت اين  كه محبت كردن نماينده چند خانواده شدند و وقتشون رو در اختيار ما گذاشتند و از نزديك با اين خانواده  و مشكلاتشون آشنا شدن تا بتونن يه كمك مالي بزرگ بكنن. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;دوستاي خوبم محبت كنيد اگه كسي مبلغي به حسابم ريخت يه كامنت بزاره كه من به دستشون برسونم.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0099&gt;دوست داشتيد تو  اين &lt;A href=&quot;http://www.thebobs.com/index.php?w=1221809642697148LWZXTFGP&quot; target=_blank&gt;رای گیری&lt;/A&gt; هم شركت كنيد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 27 Sep 2008 13:28:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrabooni-sedaghat&amp;postid=218</comments>
<dc:creator>mehrabooni-sedaghat</dc:creator>
<guid>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-218.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خانه اجاره ای</title>
<link>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-217.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003399&gt;غم تو نگاهش موج ميزنه. ميگه برا اين اتاق 15 متري اونم بدون حموم و آشپزخونه&lt;FONT color=#000033&gt; ( روي پشت بام ايرانيت زدن و يه كابينت با سينك گذاشتن شده آشپزخونه شون. موقع حموم كردن يه شلنگ آب وصل ميكنن به شير سينك ظرفشويي و يه تشت كنارش رو زمين و اين ميشه حموم!)&lt;/FONT&gt; داريم ماهي 150 هزار تومن ميديم اونوقت صاحبخونه يه دفعه 3ميليون تومن ماهي 100 تومن اضافه كرده.. گفته تا سه روز ديگه اگه دادي كه هيچي اگه نه اصلا بلند شيد . كجا بريم؟ كي به هفت نفر خونه ميده؟ هر چي گفتم آقا ميبيني كه من بدبخت شوهرم تصادف كرده عليل افتاده تو رختخواب. من بدبخت با كارگري تو خونه هاي مردم اونقدر در نميارم كه شكممون سير شه چه برسه كه سه ميليونم پس انداز داشته باشيم. ميگه: چون وضعتون اين بود كم اضافه كردم ناراضي هستید بلند شيد! فاميلهاي خودم از خداشونه اينجا بشينن... بعد ميزنه زير گريه و ميگه:  دختر بزرگم ميگه مامان اگه وسايلمونو بريزن تو كوچه من كه خودمو مي كشم و پشت سرش بقيه بچه ها ميزنن زير گريه...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003399&gt; ميگم: خدا بزرگه غصه نخور من ايمان دارم كه اين پول تا دو سه روز آینده جور ميشه... اشكشو با گوشه روسري ش پاك ميكنه و شروع ميكنه به ادامه كارش... ميگه : شما ميگي جور ميشه؟ ميگم: آره عزيزم  من مطمئنم جور ميشه... و تو دلم ميگم &lt;FONT color=#0066ff&gt;خدايا من دارم الكي بنده تو اميدوار ميكنم رو سياهم نكني...&lt;/FONT&gt; نوري از اميد در دلش روشن ميشه اينو قشنگ از برق نگاهش ميشه فهميد ميگه: خانوم رمضاني انقدر ادمها الان روزه دارن و هزار گناه ميكنن. اما دل مردمو شاد كردن و گره از كارشون باز كردن از هر عبادتي ارزشمندتره... الهي هيچوقت غم نبيني تو مادر بچه هاي مني.. ميگم من چه كاره ام عزيزم.... برو دعا شو به جون آدمهايي بكن كه قلبشون عين آيينه صافه و بدون اين كه منو ديده باشن بهم اعتماد ميكنن ...  دنياي من پر از فرشته است.... فرشته هايي كه بالهاشون از عشق و ايمان و صداقته... دعا كن اين فرشته ها هميشه سالم و شاد و خوشبخت باشن...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003399&gt;*&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;ممنون از دوست نازنين   اینموریکس براي كمك به خانواده دنيا...  *ممنون از علي شاه صمدي و طناز نازنين ، فرشيد ملكان نازنين و رضا قيدي عزيز براي كمك  مالي به خانواده اي  نيازمند. *ممنون از دوست نديده ام زهرا ي عزيز براي رسوندن درخواست كمك چند خانواده نيازمند به جناب آقاي ثمره هاشمي مشاور ارشد رييس جمهور... (زهرا جان فرداي روزي كه نامه ها رو به بابا دادي با همه خانواده ها تماس گرفتن) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003399&gt;*&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#006666&gt;مهدي جان آدرس وبلاگتو اشتباه گذاشته بودی. هر مبلغي دوست داري بريز . از نظر من كم وجود نداره مهم عمل زيباييه كه ميخواي انجام بدي... اينم شماره حساب كه خواسته بودي  0103344461003 ياسمن رمضاني سيبا بانك ملي.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990099&gt; ****** كتاب راز شكرگزاري رو بخريد و معجزاتشو&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#990066&gt; ببينيد....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.thebobs.com/index.php?w=1221809642697148LWZXTFGP&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt;اینم یه رای گیریه دوست دارید شرکت کنید...&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt; و به اونی که منتخبتونه رای بدید   &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Sep 2008 08:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrabooni-sedaghat&amp;postid=217</comments>
<dc:creator>mehrabooni-sedaghat</dc:creator>
<guid>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-217.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کیش ایر آخر بی برنامه گی...</title>
<link>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-216.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990099&gt;رفتمون ۶ ساعت تاخیر داشت...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990099&gt;و برگشتمون...  مسافرهای هواپیما سه دسته بودن !!! بعضي ها روي بليطشون ساعت پرواز  10 شب خورده بود بعضي 10 و نيم و بعضي عین ما يازده!!! و هواپيما ده و نيم شب از زمين بلند شد!!!! (متوسطتشو گرفته بودن كسي دلخور نشه !) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990099&gt;جالب اينجا بود كه شماره صندلي دو نفر از ما با دو نفر از يه خانواده ديگه يكي بود!!! ظاهرا بايد تو هواپيما رو پاهاي هم مي نشستيم!!! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990099&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003333&gt;*عاشق اون ادمهايي هستم كه ثروتشون رو تو مملكت خودشون هم خرج ميكنن... و &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#993300&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.academist.ir/forum/showthread.php?tid=2318&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;این آقا &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#003333&gt; يكي از همون هاست... &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.dariushgrandhotel.com/F-index-ENG.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;هتلی &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#003333&gt; زيبا با پذيرايي خوب... نوش جونش هر پولي كه در مياره... قراره يه هتل هفت ستاره هم &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=EghjyVUIvUk&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#003333&gt; درست كنه با آخرين امكانات... البته میگفتن نیمی از  سهام ایران سل هم مال اونه. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990099&gt; *سريالهاي امسال ماه رمضون به نظر من انقدر بي مزه هستند يا واقعا بي مزه اند؟ !!! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003333&gt;* پارسال يه فرم دادن امضا كرديم كه ميخواهيد یارانه برای مهد بهتون بدیم  يا مهد دولتی بمونه و ما همه نوشتيم یارانه دستی ! نميخواهیم مهد دولتی بمونه! و امسال  تموم مهد كودكهاي آموزش و پرورش شدن غير انتفاعي!!!  و بايد دستهامونو بيشتر تو جيبهامون كنيم!!! به مدير مهد ميگم خوب اميدوارم كه ديگه از معلمهاي جوون استفاده كنيد و تو دلم ميگم نه اونايي كه يه پاشون لب گوره!!!! ميگه: اتفاقا اونايي كه پر تجربه هستند بهترن . ميگم: و كم حوصله تر!!! ميگه: نه اصلا!  من الان دو ماهه دنيال يكي هستم كه 3 ساله بازنشسته شده اما راضي نميشه بیاد. ميگم والله من كه با ياسمن 15 سال پيش فرق كردم! ميگه: من اصلا!!! ميگم: خوب شما استثناييد و تو دلم ميگم از بس دائم از خودتون تعريف ميكنيد البته !!! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990099&gt;دوستای عزیزی که ازم شماره حساب گرفتید لطفا اگه مبلغی به حسابم ریختید بگید باید به دست کی برسونم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-5/1309985/IMG_1630.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 15 Sep 2008 08:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrabooni-sedaghat&amp;postid=216</comments>
<dc:creator>mehrabooni-sedaghat</dc:creator>
<guid>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-216.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماه رمضان</title>
<link>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-215.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #006666; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صداي اذان موذن زاده با رقص قاشق در  چاي تازه دم در استكان كمر باريك ... عطر سنگك داغ  و آش رشته اي كه بوش تا توي راه پله ها پيچيده ... پنير خوش طعم تبريز و سبزي خوردن تازه... نگاهم روي نقش زيباي آش ثابت ميمونه و كشيده ميشم  تو خاطرات  دوران دانشجوييم... سحرهاي ماه رمضون... و صداي مهربون شبنم،  همخونه دوستداشتنيم كه دست روزگار بينمون فرسنگها فاصله ايجاد كرده... &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #006666; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #990066; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اينو بخور تا افطار تشنه نشي... اينو بخور گشنه نشي.. اينو بخور...&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #006666; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;  و بشقاب فرني خوشمزه ي  طبخ شده با  برنج درجه يك شمال...  و قهقهه هاي از ته دل من كه &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #990066; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&quot;به خدا شبنم ديگه از بس خوردم حالم بده&quot; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #006666; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از اون روزهاي بي دغدغه بيش از بيست سال ميگذره و من سالهاست كه نميتونم يه روزه بگيرم... كافيه يه ساعت گشنه بمونم تا ميگرن امونمو ببره...&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #006666; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ماه رمضون كه ميشه همه يادمون ميفته كه بايد خوب باشيم، تلويزيون سريالهاي خاص پخش ميكنه همه سعي ميكنيم متفاوت بشيم ، دروغ نگيم، دل نشكنيم، اگه با كسي دلخوري داريم از ياد ببريم... خلاصه يه جورايي روحاني بشيم... اما ماه رمضون كه تموم ميشه قول و قرارهايي كه با خودمون گذاشتيم كمرنگ و كمرنگ تر ميشه و باز كينه و دلخوري و دروغ و ريا و ... واقعا ما آدمها بايد حتما برای خوب بودن يه بهونه داشته باشيم ؟... &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333399; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پي نوشت ۱:مريم قشنگم هم پول گوسفند به دستم رسيد هم پول مرغ... یه دنیا تشکر . ممنون از خانوم كدخدا زاده نازنين براي اهداي پول به يك خانواده نيازمند براي تهيه روپوش و كيف مدرسه فزندانش .ممنون از هاله ناييني عزيز براي هديه جارو برقي به يه خانواده نيازمند. ممنون از جناب دكتر معير براي هديه يك تخته فرش به خانواده اي نيازمند. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333399; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پی نوشت ۲: دایی مهدیم همون که لاس وگاس زندگی میکنه  و تو پستهای قبل در موردش نوشتم میگفت طبق یه تحقیقی که تو امریکا  روی تعدادی از بیماران بستری در بیمارستان کردن اونایی که کسی رو داشتن که برای بهبودیشون  دعا کنه روند سلامتی شون سریعتر از اونایی بوده که کسی رو نداشتن.. پیرو همین گفته و به خواسته دوست نازنینم زهرا هاشمی که تو پست قبلی کامنت گذاشته برای شفای یک جوون ۲۷ ساله دعا کنید...&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333399; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; پي نوشت ۳: فردا به يك مسافرت 4 روزه ميرم  و تو اين 4 روز نميتونم بهتون سر بزنم يا كامنتي رو جواب بدم برگشتم جبران ميكنم.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333399; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; پي نوشت ۴: قابل توجه اونايي كه سه ماهه ميگفتن چرا &lt;A href=&quot;http://www.negar72.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#800080&gt;نگار&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; وبلاگشو آپديت  نميكنه. بلاخره ديروز آپديت كرد!&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333399; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و پی نوشت آخر: کسی میدونه چرا  معصومه زن اول مسعود  تو سریال روز حسرت (شبکه۱)  در حالی  که لقمه نون سنگک و پنیر رو دو لپی میخوره باید زیر سرم &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333399; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;serum&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333399; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;  باشه!!! &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 09 Sep 2008 13:03:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrabooni-sedaghat&amp;postid=215</comments>
<dc:creator>mehrabooni-sedaghat</dc:creator>
<guid>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-215.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خانوم دکتر </title>
<link>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-214.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;شوهرش پزشك... پزشك عمومي... خودشم ادبيات خونده ادبيات نميدونم مثلا قبيله آدمخورهاي آنگولاي مركزي!!!! با گرايش فلان و بهمان... ( از این زبونهای عجیب غریب!!!)  اما جو خانوم دكتر اونقدر گرفتتش كه يه ريز به خودش  میگه خانوم دكتر !! مثلا :خواهرم  گفت تو خانوم دكتري نبايد فلان جور باشي يا فلانی زنگ زد گفت خانوم دكتر فلان شب شام در خدمتيم يا .... هر كي ندونه فكر ميكنه خانوم دكتر چند تا تخصص دارن!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;وقتي اونجور با شوق در مورد خانوم دكتر بودنش حرف ميزنه ياد مادر يكي  از دوستاي رامين ميفتم كه  چند سال پيش ميگفت مادر بدبخت نه ماه بچه رو به دل میكشه... دو سال شير ميده .. ه شبهایی که به خاطرش تا صبح بیدار نمیمونه و چه روزهایی که چشم انتظارش به در .... اولين روزي كه ميخواد مدرسه بره  دلشوره .... تا دیپلم بگیره جون به لب میشه... برا كنكور قبول شدن چقدر  خون دل ميخوره... كلي استرس تحمل ميكنه تا بچه اش دكترا شو بگيره...  بعد يكي از راه ميرسه زن پسرش ميشه و همه  صداش ميكنن خانوم دكتر!!! و هيچكس به مادر بدبخت نميگه مامان دكتر!!! زحمتشو يكي ديگه ميكشه تيترش مال يكي ديگه ميشه!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990099&gt;واقعا چرا بايد اونقدر وابسته به القاب باشيم؟  و كمبودهامونو با لفظ دكتر و مهندس پر كنيم؟!!! مهم اينه كه چقدر انسان باشيم.. چقدر عشق بورزيم... چقدر دل به دست بياريم و چقدر تو كوله بار زندگي زميني مون عشق جمع كنيم... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003366&gt; پی نوشتها:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;ممنون از جناب بيگي در صندوق خيريه حضرت رسول ايران خودرو براي كمك به بهناز... دختر نيازمند و  تنهاي وبلاگ من ... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003366&gt; ممنون از زهرای عزیزم که هر جا کار این خانواده های نیازمند  گره میخوره مزاحم اون و پدر نازنینش میشم... (آقا اجازه هست دیگه اسم بابا رو بگم یا نه؟)&lt;/FONT&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;متشکر  از &lt;A href=&quot;http://4me.blogsky.com/&quot; target=_blank&gt;ایده&lt;/A&gt; نازنينم براي كمك به خانواده دنيا... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;ممنون از &lt;A href=&quot;http://ghahveietalkh.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;مسافر&lt;/A&gt; نارنین برای هدیه یه جارو برقی به یه خانواده نیازمند... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;ممنون از مريم نازنين براي اهداي هزينه  يه گوسفند به خانواده هاي بي بضاعتمون و ممنون از همه شماهايي كه داريد به من ياد ميديد كه اعتماد به یه ناشناس يكي ديگه از زيباييهاي اين زندگي زمينيه به داشتن دوستاي خوبي چون شما افتخار ميكنم...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;راستی ممنون از احوالپرسی تون از نگار.... فعلا بنده نوه دار شدم!!! و دو تا همستر به جمع خونه مون اضافه شده... نگار هم مشغول پسرداریه...  اینم عکس پسرهای شیطونش!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-5/1309985/IMG_1323.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-5/1309985/IMG_1313.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003366&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;  &lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #00cc66&quot; color=#000033&gt;اگه ایرانسل دارید تا سرتون تا خرخره کلاه نرفته سری به&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ccff66&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://shelterless.blogfa.com/post-597.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ccff66&quot; color=#000033&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #00cc66&quot; color=#000033&gt; بزنید.. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 14:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrabooni-sedaghat&amp;postid=214</comments>
<dc:creator>mehrabooni-sedaghat</dc:creator>
<guid>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-214.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شامپو بچه داروگر بی همتا در دنیا!!!</title>
<link>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-213.aspx</link>
<description>                               &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2008-5/1309985/IMG_1500.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با اصرار اشکان براش یه شامپو بچه داروگر میخرم از اونایی که درش قورقوری هست!!!  موقع خواب میبینم لباسش بوی خیلی بدی میده یه چیزی مثل سم !!!  هر چی فکر میکنم عقلم به جایی قد نمیده لباسشو عوض میکنم و میخوابه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; صبح تا بیدار میشه با گریه میگه من به تو گفتم بری برای من شامپو بخری اما تو رفتی برای من سم سوسک کش خریدی!!! تازه میفهمم بوی بد لباسش برای این بوده که از شامپو داروگره زده به اسباب بازی هاش! در شامپو رو باز میکنم بی اغراق بوی حشره کش میده!!! و بوی خود قورباغه درش انگار مخلوطیه از کیسه زباله های بازیافتی و دمپایی پاره!!! فکر میکنم چقدر فرقه بین شامپوی بیبی جانسون و شامپو بچه وطنی! واقعا دست متخصصین  !!! در کارخونه داروگر درد نکنه فکر نمیکنم هیچ جای دنیا بتونن اسانس به این بدبویی تولید کنن... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت: من شمالم! جای همه خالی ... شب قبل از اومدنم برق رفت نشد به روز کنم.. اینجا هم از روی که اومدم بلاگفا باز نمیشد. برگشتم ازشرمندگی تون در میام..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; پی نوشت پریم:  ممنون از برادر مهربان علیشاه صمدی و طناز نازنین برای تقبل عمل جراحی یه بیمار نیازمند که یکی بهش زده بود و فرار کرده بود...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 31 Aug 2008 19:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrabooni-sedaghat&amp;postid=213</comments>
<dc:creator>mehrabooni-sedaghat</dc:creator>
<guid>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-213.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من و بیمارستان شریعتی </title>
<link>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-212.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990099&gt;با ديدن اسم &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.pezeshk80.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;بیمارستان شریعتی &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#990099&gt; خاطرات 4 ساله ام در بخش ارولوژي بيمارستان شريعتي  زنده ميشه... خدا كنه كه گذر زمان تموم مشكلات پرستارها رو حل كرده باشه. براي من كه برگشتن به شغل پرستاري يه كابوسه... گذشته از مشکلات و درگیری های روزانه اش فكر شبهايي كه در بدر دنبال جا براي خوابيدن بوديم قلبمو درد مياره.... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#990099&gt;رو تختخواب نرمم خوابيدم در حالي كه صداي نفسهاي اشكان كوچولو و رامين بهم آرامش ميده... چشمامو ميبندم و شبهايي رو به ياد ميارم كه ملافه به دست دنبال جايي ميگشتم تا از  3 ساعت خوابي كه  حقم بود استفاده كنم.&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#000066&gt;آروم در خوابگاه پرستاري رو باز ميكردم تو تاريكي نگاهي به تختها مي انداختم و بلاخره يه تخت خالي پيدا ميكردم... در حالي كه ملافه مو روي تخت مينداختم و مانتومو در میاوردم ثانيه هايي كه وقت استراحتم بودن به تندي باد ميگذشتن.... آروم ميخزيدم زير ملافه... ولي مگه ميشد بخوابي، اون طرفی خرخر میکرد . اين طرفي سر درد و دلش با تخت بغلي باز شده بود و داشت از دلخوريها و دلتنگي هاش ميگفت ، يكي تايم خوابش تموم شده بود داشت با وسواس ملافه اشو تا ميكرد...یکی تازه اومده بود داشت ملافه شو پهن میکرد...    در لعنتی خوابگاه هزار بار تو  اون سه ساعت باز و بسته میشد و  تا ميومد خواب به چشمام بره زمان استراحتم تموم شده بود... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990099&gt;روي تشك دوستداشتنيم جا به جا ميشم و ياد يه  شب گرم تابستون میفتم که &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;يكي از  بچه ها با خوشحالي صدام كرد و گفت امشب جاي خوابمون جوره... كليد اتاق كنفرانس بخش دستمه خنك و عالي .. ساعت 3 كه وقت خوابمون بود با خوشحالي رفتيم  تو اتاق و تازه  ديديم  بايد رو زمين بخوابيم!!! يه كارتون بزرگ سرم آورديم  و باز كرديم  رو زمين و یه ملافه انداخیتم روش و تا صبح در جايي خنك اما سفت!!! عين كارتونه خوابها !!!! خوابيديم!! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990099&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990099&gt; ياد شبي ميفتم كه &lt;FONT color=#000066&gt;دوستم  از بخش خون بهم زنگ زد  و گفت:   ياسمن  امشب اتاق عالي براي خواب جوره يكي از مريضها ديشب فوت كرده اتاقو ضدعفوني كردن ميتونيم بريم اونجا. همچين كه خوش و خندون رو تخت تميز خوابيدم  و  داشت  خوابم ميبرد گفت: مريضي كه مرد  رو همون تخت كه تو خوابيدي خوابيده بودها ممكنه الان روحش بياد سراغت!!!  و ديگه تا صبح جون كندم!!! صداي ترالي داروها... صداي زنگ تلفن... صداي بيماري كه از درد فرياد ميكشه... صداي صحبت نرس بخش با پزشك كشيك&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990099&gt;بالشتمو بغل ميكنم و ميبوسم... با تموم وجود از خداي مهربونم بابت اين كه كمك كرد تا از شغل پر دغدغه و پر استرس پرستاري رهايي پيدا كنم تشكر ميكنم و براي آرامش روح همه پرستارها  خصوصا دوست نازنینم بیتا که منو تشویق کرد تا به شغل آروم و بی دغدغه معلمی بپیوندم!  دعا ميكنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990099&gt; بياييد قدر اين فرشته ها رو بدونيم چرا كه اون موقعي كه ما تو خونه هامون  در آرامش كامل رو تختمون خوابيديم  اونا دارن با مشقت از عزيزان  ما مراقبت ميكنن...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;پینوشت: دوستای خوبی که ازم شماره حساب گرفتن محبت کنید هر مبلغی ریختید برام کامنت بزارید و بگید به کدوم خانواده باید بدم... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;ممنون از دوست عزیزم شبنم در کانادا برای کمک به خانوداه دنیا... شبنم جونم دلم برات یه ذره شده...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 Aug 2008 11:45:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrabooni-sedaghat&amp;postid=212</comments>
<dc:creator>mehrabooni-sedaghat</dc:creator>
<guid>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-212.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گله کردن </title>
<link>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-211.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;دوستش دارم اما فرصت اين كه دائم بهش زنگ بزنم رو ندارم خصوصا كه جايي كه هست تلفن هم نداره و دائم بايد به گوشيش زنگ بزنم. هر بار دلتنگ ميشم و بهش زنگ ميزنم گله ميكنه كه: چه عجب! يادي از ما  كردي ديروز داشتم به فلاني ميگفتم ميبيني ياسمن يه زنگ هم به ما نميزنه! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;محاله زنگ بزنم و نگه چه عجب!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;منم هر بار عذرخواهي ميكنم و ميگم ببخشيد به خدا مشغوليات و گرفتاريهام زياده... وجود اشكان با تموم خورده فرمايشاتش و كارهاي خونه...کار بیرون ....  مشكلات ديگران كه باهاشون گره خوردم آنچنان مشغولم ميكنه كه گاهي ساده ترين كارها فراموشم ميشه... اما انگار از اينجور آدمها هر چي معذرت خواهي كني بدتره. ده بار خواستم بگم اگه واقعا دلتنگم ميشي چرا خودت يه زنگ نميزني اما پشيمون شدم. تا بلاخره ديروز كه دوباره گله كرد گفتم خودتون چرا يه زنگ نميزنيد؟ گفت: آخه من باهات قهرم! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;انقدر هر بار زنگ ميزنم گله ميكنه، كه هر دفعه دلم براش تنگ ميشه و ميخوام زنگ بزنم يه حسي در درونم ميگه ول كن بابا الان زنگ ميزني به جاي اين كه لبريز انرژي شي بدتر تخلیه انرژی میشی... و همين باعث شده كه فاصله تلفن كردن هام بهش بیشتر و بیشتر شه...  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt; اگه جزو آدمهاي هميشه طلبكار و متوقع هستيد اين عادت زشت گله كردنو كنار بزاريد .... به اعتقاد  من گله كردن فقط فاصله ها رو بيشتر ميكنه... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003399&gt;اين روزها برام روزهاي خاصي هستن . ديروز با &lt;A href=&quot;http://ghahveietalkh.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;مسافر&lt;/A&gt; نازنين و پدر و مادرش كه از چين اومدن ايران رفتيم ديدن خانواده &lt;A href=&quot;http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/8703.aspx&quot; target=_blank&gt;دنیا&lt;/A&gt; و زندگي اسف بارشون رو از نزديك ديدن. قرار شد پدر &lt;A href=&quot;http://ghahveietalkh.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;مسافر&lt;/A&gt; دار و لوازم گليم بافي  براي مادر &lt;A href=&quot;http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/8703.aspx&quot; target=_blank&gt;دنیا&lt;/A&gt; بگيره تا گليم بافي كنه. عصاي پدر دنيا هم شكسته بود كه براش خريدن و ميلغي هم پول دادن تا مواد غذايي تهيه كنن. قرار شد تو هفته آينده هم با هم بريم شهريار ديدن اون خانم پست قبل... همينجا از &lt;A href=&quot;http://ghahveietalkh.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;مسافر&lt;/A&gt; عزيزم و خانواده محترمش تشكر ميكنم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003399&gt;فردا قراره &lt;A href=&quot;http://www.yara86.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;یارا&lt;/A&gt; بياد خونه مون  دوستي چند ساله كه از دنیاي مجازي قراره بپره تو دنياي واقعيم!!! و براي ديدنش بي قرارم... قراره  هفته ديگه &lt;A href=&quot;http://4me.blogsky.com/&quot; target=_blank&gt;ایده&lt;/A&gt; بياد خونه مون . ایده همون دوست نازنيني هست كه دو سال پيش نديده و نشناخته  با كمك 400 هزار تومنيش به بي بضاعتهامون ما رو حسابي سورپرايز كرد... و تو اين دو سال خيلي كمك بهمون كرده... حالا هم باز قراره بياد و برامون پول بياره... ممنون عزيز دلم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;A href=&quot;http://nazmangoola.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;نازمنگولا&lt;/A&gt; جون از كمكت ممنون عزيزم پول به حسابم اومده . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;نوشين جان كاري كه ميخواي بكني قابل تقديره كاش كنارت بودم كمكت ميكردم يا لااقل دو تا از اون شيريني خوشمزه هاتو ميخوردم... نوشين قراره يه عالمه شيريني خوشمزه درست كنه و بفروشه و پولشو بفرسته بديم دست خانواده هاي نيازمند...نوشين جون از همينجا دستاي زحمتكشتو ميبوسم. فقط كاش آدرس وبلاگتو گذاشته بودي.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003366&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;بچه ها لطفا وقتي برام كامنت ميزاريد حتما آدرس وبلاگهاتونو بزاريد من اونقدر باهوش نيستم كه آدرس همه رو حفظ باشم... خصوصا که بعضی هاتون در عالم واقعی که به من زنگ میزنید یه اسم دارید تو وبلاگهاتون یه اسم دیگه!!! قابل توجه مژده خانوم گل!!!  (ميدونيد كه من تقريبا هم سن مادر يا مادربزرگهاتونم!!! و خلاصه سلولهاي خاكستري مغزم الان تقريبا  به سفیدی میزنن!!!!) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;بچه ها کسی از &lt;A href=&quot;http://mehrvash.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;ساروی کیجا&lt;/A&gt;  خبر داره چرا به روز نمیکنه؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 19 Aug 2008 12:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrabooni-sedaghat&amp;postid=211</comments>
<dc:creator>mehrabooni-sedaghat</dc:creator>
<guid>http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/post-211.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
