تبليغاتX
چند قدم نزدیکتر به خدا - فساد در دانشگاه آزاد!!!

داخل تاکسی نشستم و هر چقدر سعی میکنم به نوحه دلخراشی که از تو ماشین پخش میشه گوش نکنم نمیشه... دستاشونو قطع کرده بودن.... تکه تکه شون کرده بودن... توی چشماشون سیخ کرده بودن... لخته لخته خون میومد... سراشونو رو گوش تا گوش بریده بودن... حس میکنم دو دقیقه دیگه به این نوحه که شبیه گزارش از شکنجه گاه یه آدم سادیسمی هست گوش بدم حتما بالا میارم... یادم میفته که باید خودم رو بیشتر از دیگران دوست داشته باشم تا یاد بگیرم که دوست داشتن چیه و نباید بزارم روحم آسیب ببینه و همین باعث میشه که به راننده بگم ببخشید این نوحه تون خیلی دلخراشه ممکنه... که بغل دستیم که یه پیرمرد نمیزاره جمله ام کامل شه و  میگه: بله آقا دلمون خون شد...

راننده میگه خوب باید یه چیزی بگه که گریه تون بگیره!

 میگم: آخه گریه مون نگرفت حالمون بد شد! و خلاصه بحثی داغ بین راننده و آقای مسن در میگیره. آقای مسن استاد دانشگده هنرهای زیبا هستن و بسیار زیبا در مورد اشعار فولکوریک و نوحه خونها صحبت میکنن... بحث کشیده میشه به عزاداری های امروز که بیشتر جنبه کارناوال به خودش گرفته که یه دفعه راننده در حالی که انگار داغی بزرگ بر دلشه میگه اصلا هر چی فساد تو این مملکته از وقتی شروع شد که دانشگاه آزاد اومد!!! همه دانشجوهای دانشگاه آزاد فاسدن!  من که مدتیه از بحثشون اومدم بیرون با کلافگی میگم: این چه حرفیه آقا منم دانشگاه آزاد بودم... به جای این که بگه بلانسبت. میگه: چرا خانوم من آمار دقیق دارم 70 درصد دانشجوهای دانشگاه آزاد فاسدن و 50 درصد دانشجوهای دانشگاه تهران!!!!

همه رو از خوانوده ها شون دور کردن همه فاسد شدن!!! میگم: این مربوط میشه به تربیت خانوادگی نه دور شدن از پدر و مادر!!! ولی راننده زده تو خاکی و هیچ رقمه راضی نمیشه تخفیف بده! خوشبختانه منم رسیدم به مقصد و پیاده میشم... با خودم فکر میکنم چه راحت تهمت میزنیم! و ککمون هم نمیگزه!

* ما داریم جاتون خالی میریم شمال سعی میکنم بهتون سر بزنم ولی تو شلوغی های شمال به سختی میشه رفت تو نت... اگه نتونستم تو این تعطیلات بهتون سر بزنم اومدم تهرون تلافی میکنم....

* میخواستم اگه اطلاعات در مورد پرینتر دارید راهنماییم کنید که پرینتر رنگی اچ پی بهتره یا کنون؟ برای خونه میخوام.

 

 



+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 9:29  توسط یاسمن  |