تبليغاتX
چند قدم نزدیکتر به خدا - همسر ایده آل

در ارتباط با پست قبلیم دو تا سوال شده بودکه دیدم بهتره بهشون جواب بدم. یکی این که وحید پرسیده بود چطور بفهمیم که ایده آلهامون درستن؟ همیشه سرکلاس حرف من به بچه ها اینه که خیلی زود ازدواج نکنید. مثلا تو 16 سالگی عاشق بشید و  بعدم حالا با میل خانواده یا بر خلاف میلشون سر سفره عقد بشینید و یا حالا اصلا به عشق هم فکر نکنیم من یه شاگرد داشتم که پارسال بهم زنگ زده بود که برای ازدواجش باهام مشورت کنه و میگفت چون شرایط طرف عالیه ماشین و خونه و پول و شغل داره و ممکنه این موقعیت خوب از دست بره مامانم اینا میگن ازدواج کن بعدا درست رو بخون!!!! شاید بعدا همچین موقعیتی گیرت نیاد!!! یعنی اصلا به این فکر نمیکردن که بابا شاید این دو نفر اصلا از نظر فکری به هم نخورن!!! ... میدونید چرا ؟ تو سن کم ما هنوز پخته نشدیم و ایده آل هامون هنوز درست نیستن... کم کم که بزرگتر میشیم پا میزاریم تو دانشگاه یا میریم سر کار وخلاصه بیشتر تو اجتماع میریم میبینیم که ایده آلهامون تغییر کردن. الان اگه به من بگن حاضری با اونی که تو 18 سالگی فکر میکردی لنگه اش تو دنیا پیدا نمیشه ازدواج کنی بی تردید میگم نه! بدون یک لحظه تامل . در حالی که اون موقع فکر میکردم اون تنها کسی است که میتونه خوشبختم کنه!!! که مطمئنا با ازدواج با اون بدبخت میشدم... قبلا هم گفتم درست کردن یک wish list یا لیست آرزوهامون و نوشتنش هر چند وقت یه بار و سر زدن بهش برنامه ریزی کردن برای رسیدن به اون آرزوها یا خواسته ها و تیک زدن اون آرزوهایی که بهشون رسیدیم هزار تا فایده داره که یکیش اینه که وقتی به wish list های چند سال پیشمون نگاه میکنیم و اونها رو با الان مقایسه میکنیم میفهمیم که چقدر پخته تر شدیم و خواستهامون چقدر تغییر کرده... چون این پست داره طولانی میشه فقط میگم که بعدا در مورد این که چه کنیم که روابطمون تو زندگی مشترک به سمت یکنواختی نره مینویسم. اما همینجا میخوام از بچه های دیگه هم کمک بگیرم. البته خیلی از خواننده های وبلاگ من مجردن!  ولی من فکر میکنم اگه وقتی مجردیم یاد بگیریم که چه کنیم که یک زندگی همیشه نو و تازه بمونه و همون حال و هوای سالهای اول رو حفظ کنه خیلی بهتره تا به اون روزمرگی ها و یکنواختی ها برسیم و تازه به این فکر بیفتیم که چه کنم؟ حالا شما فکر میکنید که چه میشه کرد که یه زندگی مشترک به سمت یکنواختی نره؟

پی نوشت: از همه تون ممنون که دیروز به وبلاگ نگارم سر زدید دیشب جلوی باباش کلی پز کامنتهاشو اومد!!!



+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 12:36  توسط یاسمن  |