از سه ماه پيش يا هزار خواهش و تمنا ازش وقت گرفتم. همون روز كه وقتو گرفتم منشيش گفت سه چهار روز مونده به وقتتون زنگ بزنيد تا آدرس مطبو بدم... دو روز قبل از روزي كه وقت دارم زنگ ميزنم مطب تا آدرسو بگيرم....
من: سلام. ببخشيد مطب خانوم دكتر خوشابي؟
مرد جوون از اونور خط: خانوم دكتر فوت كردن!
من در حالي كه شوكه شدم: راست ميگيد!!!
اون آقا : بله خانوم. الان سه روزه.
من: آخي الهي بميرم. چرا؟ بچه هم داشتن؟
مرد: بله سكته كردن ! يه بچه شيش هفت ساله! و بعد ميزنه زير گريه و قطع ميكنه!
با ناراحتي زنگ ميزنم به گلناز (خواهر وسطي) که دکترو میشناسه و جريانو توضيح ميدم.
گلي ميگه: بزار من زنگ بزنم. دوباره تماس ميگيره و ميگه مطب كه برنميدارن. ميگم: گلي نكنه من اشتباهي 8 اولشو سه تا گرفتم؟ ميگه: بزار من بگيرم و دوباره با گريه زنگ ميزنه كه: آره ياسمن واقعا مرده يه خانوم برداشت گفت ما تو همشهري آگهي داديم همه مريضهاشون ميان و يه عالمه هم من و خانومه گريه كرديم. ميگم: گلي نكنه اشتباه افتاده گذاشتنمون سر كار! ميگه: نه بابا فكر نكنم خانومه زار زار گريه ميكرد...
سعي مي كنيم از طريق يكي از بستگان بفهميم كه بلاخره خانوم دكتر در قيد حيات هستن كه من فردا برم مطب يا نه اما خانوم دكتر موبايلشونو برنمي دارن!
فردا صبح معلوم ميشه خانوم دكتر در قيد حيات هستن. به همون شماره كه يه 8 اضافه تر داشته زنگ ميزنم معلوم ميشه دفتر بازیگری آقاي جهانگير الماسیه .وقتي به منشيش ميگم كه ديروز اين اتفاق افتاده میگه اصلا ساعت 6 به بعد كسي تو اين دفتر نيست و البته ميگه كه اين شماره هميشه با شماره خانوم دكتر اشتباه ميفته!!! ميگم: خانوم اگه ما از بستگان خانوم دكتر بودیم و اونجوري خبر مرگ بهمون ميدادن و از ناراحتي سكته ميكرديم چي؟ ميگه: والله هر كي بوده رواني بوده من حتما پيگيري ميكنم!
رامين ميگه: خودت ميگي دفتر بازيگری چه كسي بهتر از يه بازيگر ميتونه گريه كنه و اداي آدمي رو در بياره كه عزيزش مرده!
پي نوشت يك: دوستاي خوبي كه در مورد خانواده اي كه نامه شون رو تو چند پست قبل گذاشته بودم سوال كرديد: متاسفانه شرايط خوبي ندارن بيشتر از يك ماهه پدرشون بستريه توی یه بيمارستان (تو خرم آباد فکر کنم) كه از ريه و كبدش تكه برداري كردن چون همه اش خون استفراغ ميكرده. اگه كمكهاي اينترنتي شماها و دوستان ديگه نبود به قول مادرشون تا حالا مرده بودن چون غير از پدر كه كار ميكرد هيچ ممر در آمدي ندارن. یه نامه هایی هم از دفتر ریاست جمهوری براشون اومده برای وام مسکن و... که هر وقت قطعی شد براتون مینویسم.
پي نوشت دو : آلاله جون متشكرم مبلغ ارسالي به دستم رسيد. ممنون از دوست نازنين خانوم رسولي بابت كمك به اين فرشته مهربون. سريرا جان مبلغ ارسالي رسيد دادم دستشون.
پي نوشت سه: فاطمه همون فرشته نازنين قراره هفته اول اسفند آنژيو شه پدرش تونست بيمه اش كنه و فعلا اون وسيله لازم براي آنژيو رو با دفترچه بيمه خريد 350هزارتومن. زهرا جون هم دنبال كارشه بلكه بشه از طريق وزير بهداشت و درمان كاري براش انجام داد.