تبليغاتX
چند قدم نزدیکتر به خدا - نجات یک فرشته

تو رو خدا بهم نگيد تو اين آدما رو از كجا پيدا ميكني!؟ باور كنيد خودم هم نميدونم!!! يه دفعه به خودم ميام ميبينم گره خوردن تو زندگيم!!! تو قلبم... تو فكرم!!! و ديگه شدن تموم فكر و ذهنم و تا گره از كارشون باز نشه رها نميشم كه نميشم... آدمهايي كه هيچ جوري بهم مربوط نيستن.. نديدمشون... صداشونو نشنيدم.... اما يه باره يكي پيدا ميشه و درست تو جمعي كه من هستم از زندگي و شرايطشون ميگه و من قلبم يهو ميريزه پايين... انگار يه چيزي يه جوري روحمو با روحشون گره ميزنه به هم... و ديگه اين فكر هيچ جوري ولم نميكنه... هر لحظه با منه... وقتي دارم تلويزيون ميبينم... پاي كامپيوتر... زير دوش ... در حال مسواك زدن... حتي وقتي نيمه شب از خواب بيدار ميشم ....

 و اين فكر رهام نميكنه تا مطمئن بشم كه وظيفه اي كه به گردنم بوده انجام دادم... و بزرگترين مزيتش اينه كه از خودم رها ميشم... از خودي كه هزاران خواسته داره و عين بقيه  آدمها هزار درگيري فكري...

 

اين يكي همش چهار سالشه و چهار سال براي رفتن تو اتاق عمل و جراحي قلب خيلي كمه...

 

 نگاهمو ميدوزم به اشكان كوچكم... با خودم ميگم ياسمن  فرزندت چقدر برات عزيزه؟ چشمامو ميبندم تا با تموم وجودم عشقشو حس كنم... صدا تو ذهنم مي پيچه...  به اندازه تموم دنيا دوستش داري؟ به اندازه تموم ستاره ها؟ يا تموم گلهاي زيباي دنيا؟ شنهاي كنار ساحل؟ به اندازه تموم صداقتهاي كودكانه؟ يا تموم مادرهاي عاشق دنيا؟

دو تا دست كوچيك از پشت حلقه ميشه دور گردنم و بوسه اي گرم كه حاضر نيستم با هيچ لذتي در دنيا عوضش كنم منو از تو روياهام ميكشه بيرون....

 با صداي كودكانه اش ميگه: دوستت دارم مامان... برام قورباغه  ميخري كه گيتار تو دستش باشه؟ و من با بغضي كه به زور نگهش داشتم ميگم: آره عزيزم... ميخرم هر چي بخواي ميخرم......

اين عكسشه... ... پدرش گفته اسمشو ننويسم... من اينجا اسمشو ميزارم فرشته...

  

 

هموني كه نميدونم چي شد كه گره خورد تو زندگيم... يكي بهم معرفيش كرد... وقتي به پدرش زنگ زدم كه ببينم ميتونم كاري براش بكنم اونقدر مستاصل بود كه انگار رسيده به ته خط... گفت: تصميم گرفتم براي خرج عملش همه زندگي مو بفروشم و برم خونه مادرزنم... سمسار آوردم اما ديدم  تموم وسايل زندگيم با پول پيش خونه ام كه دادم به صاجبخونه  يه ميليون تومن هم نميشه!!!... چه كنم؟ بايد عمل شه عزيز و جگر گوشه امه خانوم...... كارگرم و ماهي 240 تومن حقوق ميگيرم ماهي 80 تومن ميدم بابت اجاره خونه و ماهي نود تومن قسط ديه تصادف 8000000 تومني كه چند سال پيش كردم... و هر چي بمونه ديگه ميشه خرج زندگي مون...

صدايي لبريز آرامش از تو گلوم مياد  بيرون و بدون اين كه هيچ كنترلي روش داشته باشم ميگم: هيچ غصه نخوريد من بهتون قول ميدم كه پول عملش جور ميشه!!! مگه ممكنه فرشته چهار ساله اي بخواد بره تو اتاق عمل و بي پولي جلوشو بگيره؟ ... بهتون قول ميدم. قول كه صحيح و سالم از اتاق عمل مياد بيرون...

تلفنو قطع میکنم و به رامین که داره به حرفام گوش میکنه چشم میدوزم بی هیچ سخنی... نگاهی پر از آرامش بهم میکنه و میگه: مگه بهش قول ندادی؟ سرمو تکون میدم. میگه: خوب قول دادی جور میشه دیگه خوشحال باش...نگاهی از سر قدردانی بهش میکنم که تو هیچ لحظه ای تنهام نمیزاره و میسپرم به کائناتی که بهش ایمان دارم...

 

براي اين فرشته نازنين كه تا يه ماه ديگه بايد عمل شه دعا كنيد...

 

پي نوشت یک:  دو سه روز پيش تولد وبلاگم بود و رفت تو 5 سالگي... حاصل 4 سال و اندي وبلاگ نويسي  پيدا كردن دوستان بسيار عزيز اينترنتيه كه آرزو دارم خيلي هاشونو از نزديك ببينم... راهنماهاي خوبي كه در شاديهام شريك بودن و در غصه هام بي هيچ چشمداشتي بهترين همراه...  فرشته هايي از سراسر دنيا كه از دوستي شون به خودم ميبالم و افتخار ميكنم... از همينجا به همه شون سلام ميكنم و زيباترين و مثبتت ترين انرژي ها رو نثار روح بزرگوارشون... 

پي نوشت:دو: كورش جان مبلغي كه به حسابم ريختي رسيد ممنون.

پي نوشت سه: همينجا از آقاي مهندس سيف وند نازنين بابت ارتقاء رایگان یه کامپیوتر برای یه خانواده نیازمند و کمک مالی به همون خانواده تشکر میکنم.

پی نوشت چهار: ممنون ازدکتر مقدم عزیز (متخصص قلب و عروق) بابت ویزیت رایگان بیمار نیازمند...

پی نوشت پنج: ممنون از خانوم زرافشار برای پرداخت هزینه بیمه خانواده این فرشته.



+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 11:21  توسط یاسمن  |