تبليغاتX
چند قدم نزدیکتر به خدا - صداقت کودکانه

محكم در آغوشم گرفته اونقدر محكم كه دارم زير بار اينهمه عشق له ميشم... دستاشو انداخته دور گردنم و پاهاي كوچكشو دور كمرم. سرشم گذاشته رو شونه ام و لپ نرمشو چسبونده به گونه ام...

دلم ميخواد اين عشق لذت بخش حس كردني رو از زبونشم بشنوم ميگم: اشكان جون خيلي دوستم داري انقدر محكم بغلم كردي؟؟

 با اون صداي دوستداشتني كودكانه اش ميگه: آره! آخه مي ترسم بيفتم زمين!

 به خاطر صداقتش غرق بوسه اش میکنم و تو دلم میگم کاش ما بزرگترا هم به اندازه بچه ها صادق بودیم....

 

 

 

                                         

پی نوشت: بچه ها تولد نگار و خبر نداره براش وبلاگشو به روز کردم تا نیامده یه سری به وبلاگش بزنید و براش نظر بزارید. امروز افطاری مدرسه شون دعوته و بعد از افطار میاد خونه...

 

 



+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 16:49  توسط یاسمن  |