تبليغاتX
چند قدم نزدیکتر به خدا

نگاهش ميكنم از پشت شيشه. درست عين يه ماهي كه از پشت آكواريوم نگاهش ميكني ... كه صداتو نميشنوه. كه حرفاتو نميفهمه و تو دلت به خاطر مظلوميت و معصوميت ماهي كه گرفتار دست صياد شده و دنياي بزرگش تبديل شده به يه آكواريوم كوچولو ميگيره. سرمو ميچسبونم به شيشه. و اشكي گرم گونه ام رو نوازش ميده. با هر بار حركت دستگاه، سينه اش تكون ميخوره و من، مستاصل و نا اميد حتي يك دعاي كوچيك هم يادم نمياد كه براش بخونم. در عوض تموم خاطرات كودكيم با اون، عين يه  فيلم از جلوي چشمام ميگذره.
 در حالي كه دستاي كوچيكم تو دستشه از رودخونه اي كه عبور ازش برام ناممكنه ميگذريم و فاتحانه به رودخونه نگاه ميكنيم. توي جنگلي كه عين بهشته با هم قدم ميزنيم و با چاقوي كوچيكي كه هميشه  توي جيبش هست ساقه هاي تازه تمشك رو پوست ميكنه و من با نمك ميخورمشون و با خودم فكر ميكنم چقدر ممكنه ساقه تمشك ترش و خوشمزه باشه. لب دریا با ماسه ها  برای پری های دریایی قصر میسازیم ...
 دستي كه روي شونه ام مياد منو از تو روياي كودكي ميكشه بيرون و قطره اشك ديگه اي گونه ام رو خيس ميكنه. سرم رو دوباره ميچسبونم به شيشه (اي سي يو)... چقدر ماهي تو اين آكواريوم بيمارستان خوابيدن... مظلوم و بي گناه... اسير دست صياد...
 
مهربون بود و بي غل و غش... يه مغازه بزرگ گلفروشي داشت تو شريعتي نرسيده به پل صدر. اسم مغازه  رزنوار بود . خودش معروف به شاغلام. محال بود برم تو مغازه و با يه بغل گل كه مهمونم كرده برنگردم. 
عید که رفتیم پیشش گفت: عمو بريم باز مثل قديما بچريم؟! و من با خنده بوسيدمش و گفتم اي كاش ميشد به اون روزها برگشت. و حالا حسرت اينو دارم كه باز چشمهاي مهربونشو بدوزه تو چشمام و منو تو آغوش گرمش مهمون يه بوسه كنه.
براي عموي قشنگم محتاج دعاي قلبهاي مهربونتون هستم.

*هفته اول  ماه رمضون خيال داريم مواد غذايي به ۳۰ تا خانواده نيازمندمون بديم اگه كسي دوست داره ميتونه همراهمون باشه...
*این خانوم بنده خدا بی شوهر که خرجی سه تا بچه به گردنشه در به در دنبال خونه میگرده و یک قرون هم پول پیش نداره... (یه نفر ۶ میلیون پول پیش بهش قرض داده بوده حالا گفته پولمو میخوام) ...

*جدید نوشت!: الهان جان اینم شماره کارت فقط اگه هر مبلغی ریختی حتما کامنت بزار که بدونم به کی بدم.  ملی سیبا یاسمن رمضانی  ۷۷۶۷- ۵۵۴۸-۹۹۱۰- ۶۰۳۷



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 11:8  توسط یاسمن  | 

يه آن نگاهم ميفته به كيسه فريزي كه روصندلی بغل روي كيفمه. ميگم خوبه اين رو باد بزنه به صورتم و يه لحظه جلومو نبينم. دو ثانيه بعد كيسه ميفته كف ماشين و در چشم به هم زدني كشيده ميشه زير داشبورد و نميدونم از كجا ميره تو كولر؟!!! صداي كولر ماشين عوض ميشه و من سرعتمو كم ميكنم. كولر و خاموش ميكنم و مي ايستم ببينم چي شده كه .... تق !

بر ميگردم ببينم چه اتفاقي افتاده ... انگار تصادف شده! پياده ميشم و ميبينم بله! يه پرايد زده به من و يه پرشيا هم به اون! در واقع يه پرشيا با سرعت زده به ما دو تا! يه آقاي نسبتا مسن مغازه دار مياد كنار ماشين و ميگه ناراحت نباش چيزي نشده. اما ظاهرا اونايي كه نياز به آرامش دارن دو تا آقاي راننده ماشينهاي عقبي هستن.  راننده پرشيا خيلي عصبي به پرايدي ميگه: تو زدي به 206 منم زدم به تو! راننده پرايد ميگه: من ايستاده بودم پشتشون تازه ميخواستم بوق بزنم بگم چرا نميري كه تو زدي به من. خط ترمزت پيداست. منم هاج و واجم! ميگم: والله آقا من يه صدا شنيدم اگه قرار بود دوبار به ماشين من زده بشه بايد دو بار صدا ميشنيدم. راننده پرشيا عصبي و رنگ پريده است. ميگه: نخير شما به هم زده بوديد! (من نميدونم چه فرقي ميكنه !)  ميگم: چرا انقدر ناراحتيد فرض كنيد من مقصرم آخه براي دو تا آهن پاره كه نبايد خودمونو ناراحت كنيم. يه روزي اينا رو ميزاريم و ميريم . به خدا جونمون از همه اينا عزيز تره! راننده پرايد ميگه: خانوم يه ذره ميري جلو ببينيم ماشينهامون چقدر خراب شده؟ ميگم: هر چي شده چه فرقي ميكنه مهم اينه كه خودمون سالميم . راننده پرايد و پرشيا جفتشون عصبي هستن هر كدوم ميخوان تقصير رو بندازن گردن اون يكي! همه تلاشمو ميكنم كه آرامشون كنم. زنگ ميزنن پليس. منم زنگ ميزنم به رامين كه پنج دقيقه بعد اونجاست . نگاه ميكنه و ميگه تو مقصر نيستي پرشيا مقصره. ماشينها رو جابجا ميكنيم. ماشين من چيزي نشده اما پرايد بدبخت هم جلو هم عقبش يه هوا! له شده! پرشيا هم چراغش خورد شده. پليس ميرسه. به من ميگه: اگه شكايت نداري ميتوني بري. مقصر پرشياست كه سرعت داشته. راننده پرشيا دماغ سوخته به پليس نگاه ميكنه و ما هم ميريم در حالي كه كولر ماشين توش يه كيسه فريز شيطون گير كرده. كيسه فريزي كه دلش يه ذره هيجان ميخواسته! من هنوز موندم كه زير داشپورت ماشين چه چيز مكنده اي وجود داره كه كيسه فريز رو اونجوري قورت داده! فكر ميكنم يا من از شدت ضربه ريلكس شدم يا كلا آقايون در مقايسه با خانومها صبرشون كمتره!

 **اون خانم سرطاني پست پيش نياز مبرمي به پول داره براي تهيه آمپولهاي تنظيم كننده پلاكت.

*ممنونم از ایده  نازنينم براي كمك به خانواده اي نيازمند.
*ممنونم از عليشاه صمدي نازنين و طناز عزيزم براي هديه 35 بسته غذايي به مناسب شروع ماه مبارك رمضان به خانواده هاي نيازمندمون.
*ممنونم از اينموريكس مهربان براي كمك به  خانواده اي نيازمند. 
*رعنا جان هر موقع پولو ریختی خبرم کن عزیزم
.

اخبار جدید:
*شرکت خواهرم نیاز به یه برنامه نویس خانوم داره.
* اینم شماره حساب بنا به درخواست مرسده عزیز و بی بی باران نازنین
۰۱۰۳۳۴۴۴۶۱۰۰۳ سیبای بانک ملی یاسمن رمضانی  فقط محبت کنید هر مبلغی ریختید خبرم کنید که بدونم به کی باید پولو بدم ممنون.



+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 11:27  توسط یاسمن  | 

 قرار گذاشتیم بياد دم مدرسه مون تا برنج و گوشتي كه آقاي جبلي گفته بهش بدم. تا حالا نديدمش فقط تلفني با هم حرف زديم. چهره بيمار و دردمندش قلبمو ميلرزونه. از اونور خيابون مياد طرفم. از ماشين پياده ميشم. چقدر شبيه تصويريه كه ازش تو ذهنم ساخته بودم. مياد طرفم ، ميبوسمش اونم منو ميبوسه و ميگه: چقدر شما قشنگي! (تعارف ميكنه!)  بعد از حال و احوال روسري شو ميزنه عقب و ميگه ببين من چه وضعي دارم! يه دونه مو روي سرش نيست ... ميگه ناخنهامو ببين. زيرشون كبوده... ميگه: ميبيني شيمي درماني با من چه كرده؟ صداش پر از خش و گرفته است. ميگم: همه چي درست ميشه. مطمئن باش. به قصاب معرفيش ميكنم و سفارش گوشت و مرغ و ماهي شو ميدم و از هم خداحافظي ميكنيم.
تموم راه صورتش از جلوي چشمام دور نميشه . ميگم كاش لا اقل بدبخت يه كلاه گيس داشت كه جلوي شوهر سي ساله اش سرش ميكرد...
ميگه: اون به نون شبش محتاجه تو فكر كلاه گيسي؟ يه لحظه تو چراغ قرمز فرصت ميكنم تو آينه نگاه كنم و با دقت چشم بدوزم تو چشماش ميگم: عزيز دلم تو سرطان چي مهمه؟ لبهاش تكون ميخوره و بي اون كه صدايي ازش در بياد ميگه: روحيه.
ميگم: آفرين حالا شدي همون ياسمن منطقي! عزيزم شكمش گرسنه است درست. شوهرش هزار و يك غر ميزنه كه هر چي در ميارم بايد خرج شيمي درماني تو كنم. از وقتي ماستكتومي كرده و غدد لنفاوي زير بغلشو  همراه سينه اش در آورده بار سنگين نميتونه بلند كنه رخت نميتونه بشوره (ماشين رختشويي هم كه نداره) و همه اينا شده يه بار اضافي رو شونه شوهره لا اقل بزار وقتي شوهرش داره نگاهش ميكنه حس ترحمو تو چشماش نبينه. چراغ سبز ميشه و راه ميفتم و تو دلم آرزو ميكنم لا اقل بعد اين همه بدبختي خدا كنه مستاستاز به جايي نداده باشه و بتونه بعد از اتمام شيمي درماني ها به زندگي طبيعيش برگرده.

 ممنونم از برادر مهربونم فتاج جبلي و گلناز قانعان عزيزم براي كمك مالي جهت انجام شيمي درماني خريد گوشت ومرغ و ماهي و برنج براي همين بيمار نيازمند. 
یک دنیا تشکر از جوینده  عزيزم براي  هديه جهاز به دختری نیازمند.
متشكرم از اقاي بيگي در خيريه ايران خودرو براي كمك خرج به دختري نيازمند.



+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 10:43  توسط یاسمن  | 

ميخواسته محبت كنه بنده خدا. ديده اين دخترك يتيمه در آمدي هم نداره گفته بيا پولتو بده من بدم يكي باهاش كار كنه ماهانه بهت يه پولي بده. پنج ميليون تنها  دارايي دخترك رو ميگيره و ميده به اين خانواده كه هم مومن بودن هم سالم. چند ماه اول همه چي خوب بوده اما از بد روزگار، يه دفعه همه چي به هم ميريزه. يه كلاهبردار زبل سر شوهر اين خانواده مومن رو كه ساخت و ساز ميكرده يه كلاه ميلياردي ميزاره و شرایط ساخت و ساز هم که افتضاحه  اين خانواده ميمونن و يه دنيا بدهكاري از بانك گرفته تا مردم و يه كلاهبردار كه عين ماهي دايم از تو دستشون ليز ميخوره. لا مذهب همه جا پارتي داره! ...
اين بنده خدا هم كه اومده بود ثواب كنه حالا مونده كه چه كنه و چطور 5 ميليون اين دخترك رو زنده كنه كه خود اون خانواده ورشكسته الان تو قسطهاي كوچيكشون هم موندن. زنگ زده به من، مستاصل و ناراحت. ميگه: ياسمن اين دختر هم سيده هم يتيم. تنها ممر درآمدش هم اين 5 ميليون بوده. ميتوني يه كاري كني اين 5 ميليونو جور كنيم بديم به دختره تا بعدها كه اونا مشكلشون حل بشه پولو بگيريم و بديم به يه نيازمند ديگه؟... ميگم: ببينم چه ميكنم. تلفنو قطع ميكنم اما فكر دخترك يتيم و اون کلاهبردار رهام نميكنه. بعضي ها چه راحت ميتونن مال ديگرونو بالا بكشن بعد هم راست راست راه برن اسم خودشونم بزارن انسان.

 ** ممنونم از دوست عزيزم نازنين اخلاقي براي هديه لباس به كودكي نيازمند. 
 *اين خانواده كه سرپرست هم ندارن و كار مادر پاك كردن سبزي و كار در منازله نياز به يخچال دارن.
*يك خانم با ليسانس روانشناسي دنبال كار ميگرده.
* يك خانم نيازمند، براي كار در منزل يا آبدارچي يا .... دنبال كار ميگرده.
* یه دامپزشک خیر شاغل در کلینیک دامپزشکی نیازداریم ...
* یه مجموعه ورزشی کوچیک به یه نفر آقا برای نظافت تشکها احتیاج داره با حقوق مناسب.



+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 15:41  توسط یاسمن  | 

مكان: كلاسهاي ساناز و سانيا
موضوع: آموزش چند نوع غذا و اردور با محصولات كاله
علت دعوت: چون من سالهاست مشترك محصولات كاله هستم! بهم افتخار دادن و دعوتم كردن!
زمان: يكي دو هفته پيش!

 مدرس: دم كردن اسپاگتي  باعث ميشه كه اسپاگتي دير هضم و خميري بشه پس اسپاگتي  رو دم نمي كنيم. اسپاگتي مون رو در فر 350 درجه ميگذاريم كه پنير روش آب بشه درش رو هم به همون دليلي كه گفتم نميبنديم.
يكي از مدعوين كه خانوم حداقل 40 ساله اي هست: ببخشيد در فر رو نميبنديم؟!!!
مدرس: 

يه خانوم  ديگه: ببخشيد ميشه تو فر نگذاريم؟
مدرس: پس پنيرش چطور آب شه؟
همون خانوم: خوب پنير روش نريزيم!!!
مدرس:

 مدرس: ميتونيد به جاي اين مايه اي  كه با كالباس براتون درست كردم از گوشت چرخ كرده براي اسپاگتي تون استفاده كنيد.
يه خانوم ديگه: ببخشيد اونوقت گوشت رو بايد بپذيم؟!
مدرس:

 من : فكر كنم يا كاله مشتركينش رو از ميون  منگولها انتخاب كرده يا اينها منگولهاشو دعوت كردن!

*ممنونم از انجمن ايران چريتي در استراليا و سيماي  عزيزم براي كمك به  دو بيمار ديگه سرطاني *ممنون از ندای عزيزم و همسرش براي كمك مالي جهت خريد مواد غذايي براي 7 خانواده نيازمند.
* يك خانوم ليسانس روانشناسي دنبال كار ميگرده.  
*دوست عزيزي كه سي دي هاي ترك اعتياد مهدي رو خواستي با اين شماره ۰۹۱۲۳۰۹۳۶۵۲ تماس بگير (آقاي فتح الله آرامش) و بگو ياسمن خواهر زاده مهدي معرفي ات كرده براي گرفتن سي دي...



+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 12:43  توسط یاسمن  | 

ظاهر و رفتارشون  اونقدر موجه بود كه وقتي گفتن كيلومتر ماشين واقعا  4000 تاست اگه دلتون ميخواد ببريد دياك بزنيد احساس كرديم توهين به شخصيتشون ميشه اگه این کارو بکنیم....  4000 كيلومتر منطقي بود اونم براي ماشینی  كه همش 4 ماه بود از كارخونه بيرون اومده بود و راننده اش هم يه خانوم بود. ظاهرش هم خيلي نو بود  حتی کاغذ خروج کارخونه هنوز رو شیشه اش بود.  

از اون موقع 8 ماه ميگذره.  

وقتي ديروز ماشینو براي گارانتي يك سال بردم نمايندگي تا رسيدم خونه زنگ زدن كه مغايرت كيلومتر داره و گارانتي باطله!!
چون ۹ ماه پيش يعني درست يكماه قبل از اين كه ماشینو از فروشنده  بخرم با 16400 كيلومتر !! رفته بوده يه نمايندگي ديگه براي سرويس! و  اين يعني قبل از فروش به من حداقل 13000 تا از كيلومترش كم كرده بودن!

اين كار يعني تلفيقي از دزدي و دروغ!

وقتي به فروشنده كه خوشبختانه تلفنشو داشتم! زنگ زدم. اولش گفت والله من همش چند روز این ماشین دستم بوده و مال دوستم بوده! حتما اون دستکاری کرده! اما بعد گفت: قبول دارم اشتباه شده!! با تعجب گفتم: اشتباه؟ من به اين ميگم كلاه برداري نه اشتباه! و ميدونم كه براي همچين آدمهايي كه به راحتي سر مردم رو كلاه ميزارن صحبت از گناه دزدی و پول حروم و ... مسخره است.
 بيشتر از 40 دقيقه با هم حرف زديم. گفتم من تقريبا اين ماشينو از شما به قيمت صفر خريدم در حالي كه صفر نبوده... آخر قرار شد از چند تا بنگاه بپرسم تفاوت قيمت اين دو كاركرد چقدر ميشه. (كه البته نميدونم اگه هر مبلغي بگم قبول ميكنه يا نه!)  بنگاه آشنا ندارين راهنماييم كنه؟

*ممنونم از پوپك عزيز بابت هديه سيسموني و روياي نازنين بابت هديه لباس به خانواده هاي نيازمندمون.
 *ممنون از خانم جمشيدي و خانم كدخدا زاده عزيز براي هديه رختخواب براي عروس.
*متشکرم از سيماي نازنينم و انجمن ایران چریتی از استراليا  بابت كمك مالي براي درمان نوجواني سرطاني و دختري با بيماري قلبي.
*ممنونم از وکیل عزیز جناب آقای خیراندیش بابت راهنمایی خانم پست قبل.

* اگه نيازمندي رو ميشناسيد كه تو اين هواي گرم كولر بخواد خبرم كنيد.
*راستي مجددا در تدارك جهاز عروسيم.

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 10:46  توسط یاسمن  |